تا انتها با هم
تلاشی برای همراهی جهت هم افزایی در رشد و تعالی انسان
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم کیست آن گوش که او می شنود آوازم یا کدام است سخن می کند اندر دهنم کیست در دیده که از دیده برون می نگرد یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم می وصلم بچشان تا در زندان ابد به یکی عربده مستانه به هم درشکنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم تو مپندار که من شعر به خود می گویم تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم مولانا * با مردم زندگي ميكند حجت خدا در بين مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگى ميكند؛ مردم را مىبيند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس ميكند. انسانها هم، آنهائى كه سعادتمند باشند، ظرفيت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زيارت ميكنند. او وجود دارد؛ يك انسان واقعى، مشخص، با نام معين، با پدر و مادر مشخص و در ميان مردم است و با آنها زندگى ميكند. اين، خصوصيت عقيدهى ما شيعيان است. (سخنرانى در سالروز ميلاد امام عصر(عج)1369/12/11) *يك حكومت صددرصد مردمى حكومت آيندهى حضرت مهدى موعود ارواحنافداه، يك حكومت مردمى به تمام معناست... امام زمان، تنها دنيا را پر از عدل و داد نمىكند؛ امام زمان از آحاد مؤمن مردم و با تكيه به آنهاست كه بناى عدل الهى را در سرتاسر عالم استقرار مىبخشد و يك حكومت صددرصد مردمى تشكيل مىدهد (در ديدار مردمی به مناسبت نيمهى شعبان در مصلاى تهران 1381/7/30 ) برخی از ويژگيهاي ظهور منجي در بيانات رهبر معظم انقلاب دیگه همه غصه هات تموم شده و تا انتها با هم و در کنار هم هستیم. این روزا فکر و ذکرم اینه که ایا میشه کاری کرد که از مشکلات جوونای عزیز کشورمون کم بشه .دیدن و لمس مشکلات اونها در مورد تحصیلات-ازدواج-کار و امثال اینها برام زجر اوره. ریشه اصلی مشکلات رو در حال حاضر سوئ مدیریت میدونم. کشور ما به لطف خداوندی داری منابع سرشاری هستش و نیز نیاز به کار و سازماندهی اوون خیلی خودش رو نشون میده.به نظر من اگه بشه ایجاد موقعیت شغلی برای جوانان کرد بقیه مسایلمون حل شدنیه. چون مشکل بیکاری در کشور وجود داره لذا مردان جوان برای تشکیل زندگی مرددند.اقدامی برای اوون نمیکنند.سن ازدواج بالا میره و جامعه به فساد نزدیک میشه. البته هستن جوونهایی که با ابتکارات خود جوش خودشون کارهایی رو انجام میدن ولی همه که اینطوری نیستن و وظیفه دولته که این بستر رو مهیا کنه.به امید ان روز. واقعیتش اینه که همواره یه حزنی تو دلم موج میزنه و هر کاری میکنم که کمتر بشه نمیشه. حال تو رو نمیدونم که چطوریه ولی من که دائم اینطوری ام. احساس ادمی رو دارم که اصلا ارووم و قراری نداره و دلش به تنگ اومده.به نظرم میاد که اینجا موقتی ام و باید جای دیگه ای باشم. این باعث میشه که نتونم به اینجا خو بگیرم و عادت کنم. اطرافیانم ازم دلخور میشن و میگن تو باغ نیستی؟درست میگن من که کتمان نمیکنم.بیرون باغم و از این باغ تا کنون لذتی نبردم که به دلم بچسبه. میخوام برم اوون جایی که بهش تعلق دارم. شبهای قدر فرارسیدن و خدا بهمون این فرصت رو داده که بتونیم ازش استفاده کنیم...خدایا کمکمون کن که بتونیم درکش کنیم.شبی که ارزش ۱۲ ساعتی اوون برابری میکنه با هزار ماه....حدود ۳۰۰۰۰روز . بیایید با هم از اوون شب استفاده کافی بکنیم...من برای تو دعا میکنم و تو برای من.باشه؟ از راه میرسه و سخت منتظرشم و دلداده اوون...دلم براش تنگیده بود و حالا که داره از راه میرسه و یه ماه مهمونمه خیلی خوشحالم.شایدم من مهمون اوونم......شاید.اما فرقی نمیکنه چونکه از هم پذیرایی میکنیم. شب سکوتی بیقرار شب نیازی ماندگار شب همه راز و نیاز شب به یاد یادگار خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم. به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟ دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي. اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود. مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم. دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد. دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم. دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود. دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته. دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره... در تمنای طلوع جمعه این هفته انتخاب رییس جمهور در برنامه اس. امیدوارم که بتونیم نقش خودمون رو به درستی ایفا کنیم و مسیر انقلاب اسلامی رو با سرعت و دقت بیشتری در جهت تعالی و رشد طی کنیم. باشد که روز به روز از مشکلات بکاهیم و بر ایجاد جامعه ای نمونه و الگو برای جوامع دیگه موفقیتهای بزرگی رو در پیشگاه خداوند متعال به دست بیاریم. شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) برشیعیان جهان تسلیت باد
اندوه فراوان حضرت زهرا در لحظات ترك دنيا علت رنجورى و ناتوانى روزافزون زهرا (عليهاالسلام) تنها بيمارى نبود، بلكه افكار و غم و غصههاى فراوان، مغز و اعصاب آن بانوى عزيز را فشار مىداد، گاهى كه در اطاق كوچك خويش بر پوستى آرميده و بالشى كه از علف پر شده بود به زير سر داشت، افكار گوناگون بر آن حضرت هجوم مىآورد: آه چگونه به وصيتهاى پدرم اعتنا نكردند و خلافت شوهرم را غصب نمودند؟ آثار شوم و خطرناك غصب خلافت تا قيامت باقى خواهد ماند. خلافتى كه بوسيلهى زور و حيلهبازى بر ملت تحميل شد، عاقبت خوبى ندارد. علت پيشرفت و ترقى اسلام و عظمت مسلمين، اتحاد و يگانگى جهان مسلمين بود، آه چه نيروى بزرگى را از دست دادند! اختلافات را در داخل خودشان كشاندند، نيروى واحد و مقتدر اسلام را به نيروهاى پراكنده تبديل نمودند. جهان اسلام را در مسير ناتوانى و ضعف و پراكندگى و ذلت انداختند. آه آيا من همان فاطمه و عزيز كرده پيغمبرم كه در بستر بيمارى افتادهام و در اثر ضربات همين امت از درد مىنالم و مرگ را بالعيان مشاهده مىكنم؟! پس آن همه سفارشهاى پيغمبر چه شد؟ خدايا على (عليهالسلام) را چكنم كه با وجود آن همه شجاعت و قدرتى كه در او سراغ دارم در وضعى گرفتار شده كه ناچار است براى حفظ مصالح اسلام دست بر روى دست بگذارد و در قبال غصب حق مشروعش سكوت اختيار كند؟ آه مرگ من نزديك شده و در روزگار جوانى از دنيا مىروم و از غم و غصه نجات مىيابم، اما كودكان يتيم را چه كنم؟ حسن و حسين و زينب و امكلثومم يتيم و بى سرپرست مىشوند. آه، چه مصيباتى بر سر عزيزانم وارد خواهد آمد، من بارها از پدرم مىشنيدم كه مىفرمود: حسنت را مسموم مىكنند و حسينت را با شمشير به قتل مىرسانند. هم اكنون آثار و علائمش را مى بينم. ![]()




بخوانم.
دنيا نيايند.
هديه نشود.
![]()
گاهى حسين كوچك را مىگرفت و زير گلويش را مىبوسيد و براى مصيباتش اشك مىريخت. گاهى حسن را به سينه مىچسبانيد و بر لبهاى معصومش بوسه مىزد. گاهى گرفتاريهاى آينده و حوادث طاقتفرساى زينب و امكلثوم را به ياد مىآورد و براى آنان مىگريست.
آرى امثال اين افكار ناراحت كننده بود كه زهراى عزيز را رنج مىداد و روز بروز رنجورتر و ضعيفتر مىشد.
در روايت وارد شده كه فاطمه (عليهاالسلام) در هنگام وفات گريه مىكرد، على (عليهالسلام) فرمود: چرا گريه مىكنى؟ پاسخ داد: براى گرفتارىهاى آيندهى تو گريه مىكنم. فرمود: گريه نكن، به خدا سوگند اينگونه امور در نزد من مهم نيست.(1)
| Design By : Night Skin |



